تبليغاتX
☺animals articles☺

☺animals articles☺

پایین آمدن قند خون چیست؟

پایین آمدن قند خون در سگها یک بیماری است که در آن سطح قند طبیعی(مانند گلوکز) به پایین ترین حد خود می رسد.هایپوگلیسمی همان پایین آمدن قند خون و یا پایین آمدن گلوکز خون می باشد.

هایپوگلیسمی چه نشانه هایی دارد؟

علائم این بیماری عبارتند از:

کم شدن انرژی

یک وری شدن سر

از دست دادن تعادل

لرز

شک

تشنج

کما

و بعضی از سگها بدون علامت هستند و هیچ نشانه ای از این بیماری ندارند.

 

سگ چگونه به این بیماری دچار می شود؟

این بیماری نتیجه یک بیماری زمینه ای مانند" portosystemic shunts" آدیسون پیشرفته " سرطان کبد" و یا "سرطان پانکراس" در سگهای دیابتی است.

این بیماری می تواند در اثر مصرف بیش از حد انسولین به وجود بیاید.بعضی از سگهای شکاری مستعد به گرفتار شدن به این بیماری هستند که در سگهای شکاری هایپوگلیسمی سگهای شکاری نام دارد که در اثر هیجان و یا عصبانیت به وجود می آید.

 در نهایت گاهی این بیماری در توله سگهای بسیار کوچکی که معمولا به اندازه اسباب بازی هستند رخ میدهد و بدن آنها هنوز توانایی تنظیم قند خون را ندارد.

 

این بیماری چگونه تشخیص داده می شود؟

دامپزشک سگ یک نمونه از خون سگ برمی دارد تا سطح گلوکز خون را بررسی کند.

 

هایپوگلیسمی چگونه درمان می شود؟

درمان این بیماری بستگی به شدت آن دارد.

در موارد خفیف این بیماری با دادن برخی مواد غذایی به ندرت درمان می شود.اما برای موارد شدید دامپزشک ممکن است شربت ذرت (به دلیل اینکه دارای قند بالایی است)را تجویز کند.

 

چگونه می توان از این بیماری جلوگیری کرد؟

با تغذیه صحیح و مکرر می توان از این بیماری جلوگیری کرد.صاحبان سگهایی که سگهایشان مستعد ابتلا به این بیماری هستند همیشه باید شربت ذرت را برای موارد اضطراری به همراه داشته باشند.

 

آیا این بیماری به انسان انتقال می یابد؟

خیر این بیماری قابل انتقال به انسان نیست.

ترجمه:کیمیا

Doggedhealth.com

 

نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 16:13 توسط کیمیا| |

تا دو ماه آینده: ببرهای روسی به میانکاله منتقل می شوند
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600x400 and weights 31KB.

دیده بان حقوق حیوانات: رئیس سازمان حفاظت محیط زیست کشور گفت: براساس برنامه های از پیش تعیین شده مقرر است، انتقال ببرهای روسی تا دو ماه آینده به زیستگاه میانکاله بهشهر صورت گیرد.
محمد جواد محمدی زاده در حاشیه سفر به مازندران در گفتگو با خبرنگار مهر در ساری افزود: بر اساس مطالعات کارشناسان ایرانی و مشورت با کارشناسان روسی، قرار است محل نگهداری ببر روسی(ببر مازندران) همان زیستگاه حیات وحش میانکاله خواهد بود.
وی اظهار داشت: بنده بازدیدی که روز گذشته از محل زیستگاه میانکاله داشتم چند اشکال را وارد دانسته که به زودی رفع و پیش بینی می شود پس از نظر کارشناسی روسی و ایرانی که هفته آینده روس ها سفری به ایران و پناهگاه میانکاله خواهند داشت نظر قطعی برای انتقال ببرهای روسی به مازندران نهایی می شود.
معاون رئیس جمهور با اشاره به اینکه بر اساس برنامه های از پیش تعیین شده قرار است عملیات انتقال ببرها به پناهگاه حیات وحش میانکاله تا دو ماه آینده صورت گیرد، یادآور شد: در صورتی که این فضا برای ببر گرم باشد ممکن است عملیات انتقال دو یا چند ماه با تاخیر صورت گیرد.
وی بیان داشت: در صورتی که نشست هفته آینده تهران با روس ها به نتایجی موکول شود که ببر روسی و سایر ببرهای ماده برای انتقال به میانکاله بیایند سازمان حفاظت محیط زیست اعلام آمادگی می کند.
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست کشور در بخش دیگری از این گفتگو از برنامه های این سازمان با توافق وزارت صنایع و شرکت شهرکهای صنعتی و نیرو برای ایجاد تصفیه خانه فاضلاب در شهرکهای صنعتی خبر داد و گفت: تمامی شهرکهای صنعتی کشور مقرر شد تا پنج سال آینده دارای تصفیه خانه شوند.
وی بیان داشت: وزارت نیرو نیز مکلف شد سیستم پساب فاضلاب های شهری و روستایی شهرها را براساس یک برنامه هدفمند سه تا پنج سال مجهز به تصفیه خانه کند.
نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 21:38 توسط نیلگون| |

یه لینک با عکسای واقعا تاسف برانگیز:

http://www.all-creatures.org/anex/index.html

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 22:38 توسط کیمیا| |

یک عکاس خوش ذوق موفق شد در پارکی در لندن از لحظات بلعیده شدن یک کبوتر توسط پلیکان و تنها شانس فرار آن تصاویر شگفت انگیزی تهیه کند.     به گزارش خبرگزاری مهر، پل منسفیلد 44 ساله که به همراه خانواده اش در یک سفر ی کروزه در لندن به سر می برد در پارک سن جیمز در دو قدمی کاخ باکینگهام موفق شد از یک صحنه شگفت انگیز تصویربرداری کند.

    براساس گزارش دیلی میل، در این صحنه دیدنی، یک پلیکان حریص یک کبوتر بیچاره را با نوک بزرگ خود شکار کرده و شروع به بلعیدن می کند. ناگهان کبوتر برای چند ثانیه فرصت فرار پیدا می کند اما به سادگی داخل نوک پلیکان می نشیند و از مناظر اطراف لذت می برد. به این ترتیب تنها شانس فرار خود را از دست می دهد و خورده می شود.

    

    پلیکان کبوتر را می گیرد

    

    آرام آرام وارد نوک می کند

    

    تقریبا تمام بدن کبوتر وارد نوک پلیکان شده است

    

    منظره رو به دریاچه چه زیباست!

    

    وقتی تنها شانس فرار به خاطر تماشای مناظر اطراف از دست می رود

    

    کبوتر خورده شد

    
  
پایان ماجرا!
منبع:خبرگذاری مهر
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 21:27 توسط کیمیا| |

پسرک بی آن که بداند چرا ، سنگ در تیر کمان کوچکش گذاشت و بی آن که بداند چرا ، گنجشک کوچکی را نشانه رفت.پرنده افتاد، بالهایش شکست و تنش خونی شد. پرنده می دانست که خواهد مرد. اما پیش از مردنش مروت کرد و رازی را به پسرک گفت تا دیگر هرگز هیچ چیزی را نیازارد.

پسرک پرنده را در دستهایش گرفته بود تا شکار تازه خود را تماشا کند.اما پرنده شکار نبود. پرنده پیام بود. پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت: « کاش می دانستی که زنچجیر بلندی است زندگی، که یک حلقه اش درخت است و یک حلقه اش پرنده. یک حلقه اش انسان و یک حلقه سنگ ریزه.حلقه ای ماه و حلقه ای خورشید. و هر حلقه در دل حلقه ای دیگر است. و هر حلقه پاره ای از زنجیر؛ و کیست که در این حلقه نباشد و چیست که در این زنجیر نگنجد؟! و وای اگر شاخه ای را بشکنی، خورشید خواهد گریست. وای اگر سنگریزه ای را ندیده بگیری، ماه تب خواهد کرد.وای اگر پرنده ای را بیازاری، انسانی خواهد مرد.

زیرا هر حلقه را که بشکنی، زنجیر را گسسته ای. و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی.»

پرنده این را گفت و جان داد.

و پسرک آنقدر گریست تا عارف شد.

عرفان نظر آهاری

نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 0:12 توسط نیلگون| |

 

 

 

 

ما به زیبایی آنها نیستیم ، نه !

 

 

 

 

ما به اندازه ی آنها پشمالو و مرتب نیستیم ، نه !

 

 

 

 

خودمان میدانیم که آنها تمیزتر و تپل مپل تر از ما هستند !

 

 

 

اما برای لحظه ای در چشمان ما نگاه کن !

 

 

 

 

در آن لحظه میتوانی عشق ، تمنا و نهایت سرگشتگی را در نگاه ما بخوانی !

 

 

 

 

ما شاید به زیبایی آنها نباشیم اما باور کنی یا نه میتوانیم اندازه ی آنها تو را دوست داشته باشیم !

 

عشق چیزی نیست که آنرا بر مینای زیبایی قسمت کنند و ما قدر عشق تو را بهتر میدانیم چون :

 

 

بارها زیر باران برای یافتن سرپناه خیس شده ایم و کسی مارا در آغوش نکشیده و به خانه نبرده ...

 

 

 

 

بارها گرسنگی کشیده ایم و کسی نبوده تا برایمان حتی یک تکه غذا بیندازد ...

 

 

 

 

خوش شانس ترین ما مدتها پشت میله های قفس های پناهگاه میماند و هر بار که کسی وارد میشود میگوید :

 

مرا ببر ! مرا !

 

 

 

 

و ملتمسانه ترین نگاه هایش را روانه میکند باشد که دلشان به رحم بیاید ، اما آنها همیشه سفید ها را میخواهند ،

 

همیشه پشمالو ها را میخواهند ، همیشه پا کوتاه ها را میخواهند ، همیشه خوشگل ها را میخواهند !

 

 

 

 

 

و هیچکس حتی لحظه ای با خودش فکر نمیکند که من هم میتوانم اندازه ی آنها دوستش داشته باشم !

 

میتوانم دستانی که به من غذا میدهند را برای تشکر بلیسم ، من هم میتوانم کنار پایشان لم بدهم و دیگر نگران باد و باران بیرون نباشم !

 

میتوانم دیگر دغدغه ی کارتن و لوله های شیروانی برای خواب را نداشته باشم !

 

میتوانم زیر چرخ ماشین ها نمیرم ، در دستگاه های خرد کردن زباله له نشوم !

 

میتوانم از کیسه هایی که من و خواهر و برادرهایم را در آن کرده اند بیرون بیایم و به دنیا سلام کنم !

 

 

 

 

 

 

فقط کافیست اینبار که می آیی نگاهی به من بیاندازی و بگویی : این را میخواهم !

 

 

 

 

 

آنوقت من تا انتهای دنیا کنار تو و برای تو میمانم ! درست مثل آن خوشگل ها ، مثل آن پشمالو ها ، مثل آن خالص ها ، مثل آن پا کوتاه ها !

 

یکبار من را به خانه ببر !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 منبع:

 http://www.persianpet.org/forum

نوشته شده توسط:

dooni66

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 14:47 توسط کیمیا| |

خانم ماري و همسرش جيم سگي به نام لاكي داشتند. لاكي شخصيت بخصوصي داشت و بسيار مورد توجه خانم ماري بود او يك سگ مهربان و عاطفي و در عين حال بازيگوش بود . زمانيكه ميهماني به خانه ي آنها مي آمد خانم ماري به ميهمانش هشدار ميداد كه وسايل خود را تحت مراقبت داشته باشد و در كيف يا چمدانش را باز نگذارد . چون اين رفتار هميشگي لاكي بود كه وسايل مورد علاقه اش را دزدانه به زيرزمين ببرد و در جعبه ي مخصوص اسباب بازي هايش جاي دهد . هرگاه چيزي گم ميشد ماري به زيرزمين خانه سري مي زد و در ميان جعبه ي گنج لاكي وسيله گمشده را مي يافت .






لاكي بسيار مراقب بود كه هيچ كدام از وسايل دلخواه و اسباب بازيهايش از جعبه خارج نشوند و از آنها به شدت مراقبت مي كرد . آن جعبه گنجينه اي براي لاكي به شمار مي رفت که او را وامیداشت با تمامی وسواس خود آن را تحت مراقبت قرار دهد . لاکی حساسیت ویژه ای به وسایلش داشت .
روزي كه خانم ماري متوجه بيماري خود شد، روزي تلخ و غم انگيز براي لاكي بود . خانم ماري پس از مراجعه به پزشك از سرطان سينه خود اطلاع يافت و چندي بعد زمان برداشتن قسمتي از سينه فرا رسيد . ماري چمدان خود را بست تا به بيمارستان برود در آن لحظه لاكي را سخت در آغوش فشرد و با خود مي انديشيد كه اي كاش اين سگ هرگز با خود نگويد كه ماري مرا ترك كرد ..
چنان غرق در اين انديشه بود كه بيماري خود را و دست و پنجه نرم كردنش با مرگ را از خاطر برده بود .. زماني كه وي در بيمارستان بستري شد پزشكان دريافتند كه خانم ماري در وضعيت وخيم تري از آنچه انتظارش مي رفت قرار گرفته .. به اين ترتيب پس از انجام جراحي و مراقبات ويژه ماري بيش از 3 هفته در بيمارستان ماند . در اين زمان همسر ماري ، جيم هرگاه سعي مي كرد در نبود ماري، لاكي را براي گردش ببرد با ناله ها و بي قراري هاي حيوان رو به رو مي شد .. لاكي آن روزها واقعا پژمرده و غمگين بود .. چرا كه وابستگي عاطفي لاكي به خانم ماري بيش از جيم بود .





روز بازگشت ماري به خانه فرا رسيد .. ماري زمانيكه قدم در چارچوب در خانه اش مي گذاشت به شدت ضعيف و ناتوان بود و با همراهي همسرش جيم به بستر خود رفت و با اين حال لاكي را كه تمام مدت گوشه اي ايستاده بود و نگاه مي كرد فرا خواند اما صدا كردن بي فايده بود و لاكي نزد ماري نيامد و اين بر ناراحتي ماري مي افزود .. ماري به دليل ضعف و عوارض داروها به سرعت به خواب رفت و از محيط اطرافش بي خبر شد ..
دقايق مي گذشت .. زمانيكه ماري چشم باز كرد سنگيني عجيبي را در بدنش حس كرد.. او حتي توانائي تكان دادن گردن و دست و پاهايش را نداشت .. او متوجه چيز عجيبي شده بود ، بعد از لحظه اي ماري دريافت كه با تمامي وسايل مورد علاقه ي لاكي پوشيده شده است .. لاكي گنجينه ي شخصي اش را بر روي بدن ماري گسترده بود و تمام عشق و علاقه اش را به ماري ابراز كرده بود .. اين آن اتفاق بي نظيري بود كه تمامي ناراحتي هاي ماري را از ميان برد ..
در حقيقت لاكي ، ماري را با تمام عشق خود پوشانده بود و نه با وسايل شخصي اش .. لاكي تمامي سعي خود را به كار برده بود تا ماري را از عشق سرشار كند .. ماري مرگ را فراموش كرد و به همراه لاكي و همسرش زندگي را از سر گرفت .. ماري و لاكي هر روز به پياده روي رفتند بيش از پيش شاد بودند و هم اكنون كه 12 سال از آنروز مي گذرد ماري بطور كامل سرطان را به فراموشي سپرده است، لاكي همچنان گنج هاي كوچكش را در جعبه اسباب بازي پنهان مي كند اما ماري مي داند كه بزرگترين گنجينه ي لاكي خود اوست .


نوشته ي :
Susan Thixton

با ما از تجربیات خود بگوئید .
**************
برگردان : پریا.م(mypet.ir)
کپی برداری تنها با درج منبع بلامانع می باشد.


نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 22:39 توسط نیلگون| |

سلام ما باز رفتیم باغ بعد حدود یک ماه بازم مکث و دوست اخموشو دیدیم ولی این دفعه:

هر دوتاشون فوق العاده لاغر شده بودن یکی از چشمای مکث نیمه باز بود پشت گوشش سیاه شده بود تو این گرما یه ذره آب و غذا جلوش نبود واسه یه ذره غذا که بهش دادیم  داشت خودشو میکشت

وبدتر از اون سگ قهوه ایه که گوشاشو بریده بودن

اینم عکسشه که گوشتیو که ما واسش انداختیم داره می خوره:

8a6sjahuf1qdiuvga3k.jpg

 بدون اینکه حتی ضخمشو ببندنش توی اون جای کثیفی که زندگی می کنه هزار جور زنبور و پشه و مگس میرفت رو گوشای خونیشاونم جلوش یه ذره آب و غذا نبود تو چشمای طفلکی کلی غصه بود

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 21:37 توسط نیلگون| |

http://www.itsmeowornever.org/homeless.html

نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 18:16 توسط نیلگون| |

چگونه يك انسان مي تواند اينقدر قلب بي رحم و ظالمي داشته باشد كه تو چشمهاي مظلوم اين حيوان نگاه كند و اينگونه او را شكنجه بدهد. باز نگوييد احساساتي حرف زدم شما انسانيد و احساسات جزو اصلي وجود شماست وگرنه با يك كوه سنگي فرقي نداريد.

نمي دانم آيا تابحال كشته شدن سگي را از نزديك ديده ايد يا نه؟ اين صحنه ها آنقدر زجر آور و دلخراش است كه تا آخر عمر نمي توانيد ناله ها و جيغ هاي دردناك و تكان دهنده اين حيوانات را فراموش كنيد. سگها بيشتر از هر حيوان ديگري داراي احساسات مي باشند ، صحنه هايي از فيلم هاي دار زدن سگها ، تو گوني كردن سگ و گربه هاو با باتوم و چوب و ميله هاي آهني به جان آنها افتادن ، زنده زنده اتش زدن سگها و زنده زنده انداختن گربه ها در اب جوش ، همگي دليل بر دشمني انسانها با اين حيوانات دارد. سگ بي نوا با پاي خودش دنبال فرد قاتل مي رود و به يكباره طناب دار او را به بالا مي كشد و سگ درحال دست و پا زدن جان مي دهد.سگ نگون بخت را پس از كلي شكنجه و آزار و اذيت ، دار مي زنند.

بارها در جاده هاي درون شهري و بين شهري ، شاهد جسدهاي نيمه جان يا كشته شده ي حيوانات بخصوص سگهاي آواره بوده ايم و هستيم. نكته دردناك اين است كه اگر هم كسي باعث مرگ تصادفي حيواني مي شود اصلاً برايش مهم نيست. شايد آن حيوان را بتوان نجات داد و دوباره به او حق حيات را بازگرداند ، ولي بي رحمانه از ترس اينكه الان 100 نوع مريضي از اين زبان بسته مي گيريم ( عدم اگاهي) حتي نمي ايستيم كه ببنيم او را كشته ايم يا هنوز زنده است.

پناهگاه وفا ، تنها پناهگاه سگها و گربه هاي آواره در ايران مي باشد ، بنده شخصا،ً اطلاعات زيادي درباره اين مكان ندارم چون از نزديك آنجا را نديده ام ، متاسفانه آنقدر كه حرف هاي ناراحت كننده از اين مكان گفته مي شود خبرهاي خوشي شنيده نمي شود.  خانم مقدم ، دل پري از دست مردم پر مدعا داشتند و دارند. اومي گفت :هر كسي مي گويد پول اين پناهگاه صرف رسيدگي به حيوانات نمي شود ، بجاي پرداخت پول مي تواند مواد خوراكي از نوع نان ، آردجو ، آرد گندم ، ماست و خيلي مواد غذايي ارزان قيمت ديگر براي سگها و گربه هاي پناهگاه تهيه كند و به ما اهدا كند ، آيا ما مي توانيم 500 قرص نان اهدا شده را بفروشيم و پولش را تو جيب خودمان كنيم. حرف منطقي جواب ندارد. يا اين پناهگاه محتاج مقادير زيادي دارو و مواد بهداشتي است. من كه خود با قرباني كردن حيوانات مخالفت شديد دارم ولي به هر كسي كه نمي توانم اورا از عمل وحشيانه قرباني كردن منع كنم ،مي گويم حال كه حيوان زبان بسته را قرباني كردي بهتر نيست بجاي اينكه گوشتش را به كوي سالمندان كه ذره اي از آن گوشت به جيره ي غذايي آن بيچاره ها اضافه نمي شود ، آنرا به اين پناهگاه اهدا كني و خودت بالا سر حيوانات بياستي و شاهد خوردن گوشت قرباني باشي ( تا خيالتان راحت باشد كه گوشت قرباني فقط صرف خوراك حيوانات مي شود) و يا شكم حيوانات گرسنه شهري را سير كنيد.
باز پيش خودم مي گويم ، حال سگي يا گربه اي هم در اين پناهگاه بهبود پيدا كند بعد كه در محيط بيرون آزاد شود ، مرگ دلخراشي در انتظارش مي باشد .


هر كدام از ما در طول عمرمان ، شاهد مرگ 100 ها گربه در كوچه و خيابانهاي محل زندگيمان بوده ايم و هستيم ، 90درصد مرگ هاي اين حيوانات ملوس بخاطر بي احتياطي انسانها در تصادفات رانندگي مي باشد. خوب يكي به مسئولين محترم شهرداري ها گوشزد كند ، هزينه اضافي براي كنترل جمعيت گربه ها تقبل نكنند ، خود شهروندان گرامي با كشتن انها به طريق له كردن زير چرخ هاي اتومبيل هايشان و خساست در غذا دادن به آنها در كم كردن جمعيت انها نقش درخشاني را ايفا مي كنند.

گربه هاي تهران را به بهانه ي كشتن آنها ،عقيم مي كنند ، مدير عامل شركت ساماندهي صنايع و مشاغل شهرداري تهران با اشاره به مرحله دوم طرح ناحيه مبارزه با موش كه از 15 مهر آغاز شده است، گفت: كارهاي مقدماتي انجام و نتيجه طرح به زودي مشخص مي‌شود(كد ۲۱۱۳۱). آخه يكي نيست بگه ، شهردار محترم تهران و ساير شهرها ، وقتي شهروندان گرامي شما ،از كمترين و ناچيز ترين امكانات رفاهي و آسايشي در شهرها برخوردار نيستند ، آيا ادعاهاي شما مبني بر كنترل جمعيت گربه هاي شهري را باور كنند. متاسفانه بيشتر مردم نمي دانند كه براي عقيم كردن گربه ها بخصوص گربه هاي ماده ، هزينه هاي زيادي بايد صرف مراقبت بعد از عمل جراحي شود. آيا به نظر شما ، شهرداري كه بجاي كاشت درختان طبيعي درسطح شهر، چراغ هاي هالوژني زشت و زننده را مي كارد و اقدام به قطع درختان كهنسال براي ساخت آپارتمان هاي خاكستري مي كند ، و مردم را از كمترين امكانات رفاهي و آسايشي محروم مي سازد ، حال به فكر گربه هاي بيچاره ي شهر افتاده؟!!!!!!! عقيم سازي روي اصول ، روش مناسبي براي كنترل گربه هاي شهري است ولي در كشوري كه در گوشه و كنار آن افراد گرسنه و نيازمند در حال جان دادن مي باشند، آيا شهرداري هزينه خود را صرف نگهداري از گربه هاي آواره ي عقيم شده مي كند؟!!!!! اين عقيم سازي سازي به نظر من براي نسل كشي اين حيوانات زيبا و ملوس مي باشد . آيا فكر مي كنيد اگر تعداد اين حيوانات زياد شود ، جاي تنفس و زندگي شما را اشغال مي كنند؟ كمتر كسي از آمار كشته شددن گربه ها در شهر ها خبر دارد، بهتره بدانيد از 5 يا 6 بچه گربه اي كه بدنيا مي آيد فقط يكي شانس زنده ماندن دارد، يكي يكي يا زير ماشين هاي شما مي روند يا بر اثر گرسنگي و خوردن غذاهاي آلوده و فاسد مي ميرند. شيوه ي بي رحمانه اي كه سالهاست ، گستاخانه و وحشيانه براي كنترل گربه ها و سگهاي خياباني صورت مي گيرد ، راهي جز غذاهاي آغشته به سموم كشنده و گلوله هاي مذاب سربي نيست .

آيا وجود اين انسانهاي معتاد و بيماردرسطح شهر، خطرناك تر است يا گربه هاي ملوس و سگهاي مظلوم؟ اينگونه انسانها بايد زنده بمانند وحيوانات سالم به خاطرراحت طلبي مسئولين ذيربط براي حفظ سلامت جامعه بايد معدوم شوند. آيا بجاي درمان چند گربه ي مبتلا به توكسوپلاسموز و تعداد كمي سگ مبتلا به هاري، بايد تمامي گربه ها و سگ هاي سالم ديگررا كشت كه نكنه يه وقت اين بيماريها به ما سرايت كنه. پس تكليف انتقال بيماري هاي كشنده ي اچ آي وي مثبت، هپاتيت، وبا وغيره ازانسانهاي بيمار چه مي شود؟ آيا پيشگيري و درمان اين بيماريهاي خانمان سور ارجح تر نيست؟

آيا معدوم كردن 4000 قلاده سگ بي نوا در شهر مقدسسسسس مشهد ، كاري اخلاقي و منطقي مي باشد؟ آيا اگر قرار است براي جمعيت اين سگها كار اصولي صورت گيرد ، حتماً بايد آنها را قتل و عام كرد؟ وقت آن رسيده است كه به همگان اطلاع رساني كنيم كه دست از دشمني با اين راحيوان برداريد. كشتن اين حيوان چه سودي براي شما دارد . چرا حق حيات را از مخلوقات خداوند بدون هيچ دليلي مي گيريد. به بهانه ي رعايت بهداشت ! كدام بهداشت ! آيا شما بهداشت را در گوشه و كنار شهرهاي ايران مشاهده مي كنيد! آيا خود مردم بهداشت را رعايت مي كنند! آيا بيشترين بيماري هاي كشنده ي سرايت دهنده از طريق خود انسانها منتقل نمي شود؟ آيا اين سگها و گربه هاي نگون بخت هستند كه توالت هاي بين شهري و درون شهري را مملواز كثافت و ميكروب مي كنند؟ (بطوري كه يكي از دلايل بزرگ كاهش جذب توريست در كشور همين معضل توالت ها براي خارجي ها مي باشد) آيا اين سگها و گربه هاي بدبخت هستند كه كنار جاده هاي شهرها ، درون جنگلها ، رودخانه ها ، درياها و كوهها را مملو از آشغال و كثافت مي كنند؟ اگر، موضوع مبارزه با ميكروب و آلودگي مي باشد ، پس ابتدا بايد تمامي انسانهايي كه باعث ايجاد آلودگي و بيماري در شهرها مي شوند را با گلوله از پا درآورد. چطور يك انسان آلوده به بيماري سرايت دهنده آزادانه مي تواند در شهرها قدم گذارد و كسي از وجود او ناراحت نمي شود ولي وجود يك سگ عاري از هر گونه بيماري و گربه هاي ملوس و خوشگل شهري باعث بروز بيماريهاي واگير دار مي شوند. چرا بيكباره اين حقيقت را نمي گوييد ، كه مي خواهيد نسل سگها و گربه ها را دراين سرزمين برافكنيد. هرچقدر مردم با حيوانات دشمن تر و بي رحم تر شوند ، نسبت به يكديگر هم همينگونه مي شوند و آنوقت هيچ كس به داد يكديگر نمي رسد و اينگونه فقر و خشونت و بي بند باري در جامعه به اوج خود مي رسد چون محبت كردن بطور كل از قلبهاي انسانها رفته است. مصداق اين وقايع در جامعه امروز ايران زمين، بروشني قابل ديدن است.

بهتر نيست به خودمان بياييم و كمي در مورد اين حيوانات زجر كشيده منصفانه تر عمل كنيم ، باقيمانده ي غذاهاي خود را كه قراراست سر از سطلهاي آهني شهرداري دربياورد را خيلي مرتب در ظرفهاي پلاستيكي يكبار مصرف ( مي توانيد از انواع ظرف هايي كه درانها مواد خوراكي خريداري مي كنيد ، استفاده كنيد) قرار دهيد و براي گربه هاي گرسنه ي كوچه يتان بگذاريد. باور كنيد هيچ صحنه اي لذت بخش تر از صحنهي غذا خوردن حيوان گرسنه اي نيست. سگهاي اواره را در يابيد ، به سخن چيني ها و حرف هاي بي اساسي كه خبرگزاري ها و روزنامه ها در مورد خطر اين حيوان براي انسان مي گويند ، گوش ندهيد ، سگها هيچ خطري براي انسانها ندارند مگر اينكه از بيماري هاري رنج بكشند. هر تلفن زدن شما به شهرداري براي سگ آواره در كوچه يتان ، منجر به كشته شدن انها خواهد شد. اگر مي توانيد با كمك دوستانتان ، ان سگ را بگيريد و به دشت هاي اطراف شهر منتقل كنيد يا با كساني كه حامي حيوانات هستند تماس بگيريد و از آنها كمك بخواهيد. اين خود ما هستيم كه بايد پاسدار محيط زيست ، حيوانات ، فرهنگ و اصالتمان باشيم. به اميد روزي كه دوباره با حيوانات چه شهري و چه غير شهري مهربان باشيمو حق حيات را منحصر به خود ندانيم.


آيا نشانه اي از نجاست در اين دو حيوان محشر و زيبا مشاهده مي كنيد؟؟؟!!!
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 13:35 توسط کیمیا| |

 

من که خودم تا حالا کرم شب تاب از نزدیک ندیدمولی بازم چند تا عکس خوبه

 

 

اینم یه غورباقس که کرم شب تاب خورده

نوشته شده در جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 22:54 توسط نیلگون| |

نوشته شده در شنبه پنجم تیر 1389ساعت 16:6 توسط کیمیا| |

من هشتمین آن هفت نفرم

سگ اصحاب کهف از غار بیرون آمد تا تجربه شگفتش را با مردمان در میان بگذارد. می خواست بگوید که چگونه سگی می تواند مردم شود! اما او نمی دانست که مردمان به سگان گوش نمی دهند، حتی اگر به زبان آدمیان صحبت کنند.
سگ اصحاب کهف زبان به سخن باز کرد اما پیش از آن که چیزی بگوید، سنگش زدند و چوبش زدند ، رنجور و زخمی اش کردند.
سگ اصحاب کهف گریست و گفت: من هشتمین آن هفت نفرم. با من این گونه نکنید... آیا کتاب خدا را نخوانده اید؟ ... آیا نمی دانید پروردگار از من چگونه به نیکی یاد می کند؟
هزار سال پیش از این، خوی سگی ام را کشتم و پلیدی ام را شستم. امروز از غار بیرون آمدم که بگویم چگونه سگی می تواند به آدمی بدل شود...

اما دیدم که چگونه آدمی بدل به دام و دد شده است.
دست هایی از خشم و خشونت دارید، می درید و می کشید. دندان تیز کرده اید و جهان را پاره پاره می کنید. این سگ که آن همه از او نفرت دارید ، نام من است اما خوی شماست!
سگ اصحاب کهف گفت: آمده بودم از تغییر برایتان بگویم . از تبدیل، از ماجرای رشد و از فراتر رفتن . اما می بینم که شما از تبدیل ، تنها فروتر رفتن را بلدید. سقوط و مسخ را.
با چشم های اعتیاد به جهان نگاه می کنید و با پیش داوری زندگی. چرا اجازه نمی دهید تا کسی پلیدی اش را پاک کند و نجاستش را تطهیر.
چرا نیاموخته اید ، نیاموخته اید که به دیگری گوش دهید. شاید این دیگیری سگس باشد اما حقیقت را گاهی از زبان سگس نیز می توان شنید!
سگ اصحاب کهف به غارش بازگشت و پیش خدا گریست و از خدا خواست تا او را دوباره به خواب برد.
خدا نوازشش کرد و سگ اصحاب کهف برای ابد به خواب رفت ...

نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 21:57 توسط نیلگون| |

سلام به همه

جمعه ی هفته ی پیش بازم رفتیم باغ این دفعه که رفتیم واسه مکث شیر و گوشت و استخون بردیم وقتی مارو دید اینقدر پایین و بالا پرید و خوشحال شد    که نزدیک بود محکم بخوره زمین.ما بهش شیر و نصف گوشته رو با استخون دادیم ولی استخونرو نخورد آخه نپخته بودبعد رفتیم پیش اون یکی سگه که اون طرف باغ بسته بودنش که قهوه ای بود

که اینم عکسشه:

doo5wxqg7jpwyf2e1v0n.jpg

 و خیلی ازش خوشمون اومد ولی یه کوچولو وحشی بود ولی من و نیلگون رفتیم پیشش و با هاش دوست شدیم و  نصف گوشترو هم بهش دادیم اینقده دلمون واسش سوخت اخه با ناراحتی نگامون می کردبعد کم کم باهاش دوست شدیم و نازش کردیم بعد رفتیم پیش جوجه های کوشولو وخروسا ی لاری و مرغا. یه خروسی بود که ما هم می ترسیدیم بریم پیشش اخه به جون مرغا و خروسای دیگه می افتاد با نوکش میزدشونبعد دوباره رفتیم پیشه سگ قهوه ایه بعد یه دفعه دیدیم صاحب مکث اومد و بردش پیش سگ قهوه ایه اون ۲تا هاپ هاپ کردن و باهم بازی کردن ماهم ازشونPhotographer فیلم گرفتیمبعد صاحب مکث و اون یکی سگ قهوه ایه مکثو بستش سر جاش ماهم دوباره رفتیم پیش مکث و باهاش بازی کردیمDoggy و نازش کردیم و بغلش کردیم  بعد دیگه اخرش با هم دیگه با ناراحتی بای بای کردیم و مکث بازم به خاطر اینکه ما رفتیم از ناراحتیش هاپ هاپ کرد و ما هم رفتیم خونمون

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 13:6 توسط کیمیا| |

نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 22:57 توسط کیمیا| |

نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 21:41 توسط کیمیا| |



 
نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 14:58 توسط کیمیا|

نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 14:9 توسط کیمیا| |

گیاه​خوار (vegetarian) کیست؟
گیاه​خوار کسی است که از خوردن هر نوع گوشت، یعنی گوشت قرمز، گوشت پرندگان، گوشت ماهی و حیوانات دریایی خودداری می​کند.

انواع گیاه خواری

گیاه​خواری لاکتو-اوو (Lacto-Ovo-Vegeterianism) گیاه​خواری لاکتو-اوو همان مفهوم کلی گیاه​خواری است. گیاه​خواران لاکتو-اوو از خوردن هر نوع گوشت خودداری می​کنند ولی محصولات حیوانی دیگر مانند لبنیات، تخم​مرغ یا عسل می​خورند.

گیاه​خواری لاکتو (Lacto-Vegeterianism) گیاه​خواران لاکتو علاوه بر نخوردن انواع گوشت، از خوردن تخم​مرغ هم خودداری می​کنند ولی با خوردن لبنیات و عسل مشکلی ندارند.

گیاه​خواری اوو (Ovo-Vegeterianism) گیاه​خواران اوو علاوه بر نخوردن انواع گوشت، از خوردن لبنیات هم خودداری می​کنند ولی با خوردن تخم​مرغ  و عسل مشکلی ندارند.  

گیاه​خواری خالص یا وگانیسم (veganism): وگان به کسی گفته می​شود که علاوه بر نخوردن گوشت از خوردن هر نوع محصول حیوانی دیگر مانند لبنیات، تخم​مرغ و عسل نیز خوردداری می​کند. البته تعریف وگان تنها به حوزۀ غذا  محدود نمی​شود. وگان​ها از پوشیدن یا استفاده از هر محصول حیوانی دیگر نیز خودداری می​کنند. آنها خز، چرم، پشم و ابریشم نمی​پوشند و در خانه داری و زندگی روزمره نیز از محصولاتی استفاده می​کنند که در تولید آنها حیوانات را رنج نداده​اند.

 

آمار گیاه​خواری
۱۵ درصد مردم دنیا گیاه​خوار هستند. ۷۰ درصد گیاه​خواران دنیا گیاه​خوار لاکتو هستند یعنی لبنیات می​خورند. حدود ۳ تا ۴ در صد کل مردم دنیا گیاه​خوار خالص یا وگان هستند یعنی هیچ محصول حیوانی را نمی​خورند.

منبع:http://www.hoghooghe-heivanat.com/vegetarism.html

نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 14:7 توسط کیمیا| |

حیوانات که چیزی نمی​فهمند. چرا باید مراقب باشیم به آنها آزاری نرسانیم؟
حیوانات به​اندازۀ انسان​ها باهوش نیستند ولی در درد و رنج کشیدن با ما برابرند. یک ماهی همانقدر از فرو رفتن قلاب در لب خود درد می​کشد که یک انسان ممکن است از فرو رفتن یک قلاب بزرگ در لبش درد بکشد. اگر فکر می​کنید یک گوسفند در موقع بریده شدن سر کمتر از یک انسان درد می​کشد، دفعۀ بعد هنگامی که می​خواهید "خوراک زبان" درست کنید به جای دندان های گوسفند روی آن توجه کنید. یک سگ اسیر در قفس یک آزمایشگاه همانقدر از اسارت ضجر می​کشد که ما از زندانی شدن در یک اتاق ۲ متر در ۲ متر. یک گاو هنگام ورود به کشتارگاه همانقدر می​ترسد که اگر قرار باشد سر ما را ببرند. تمام اینها نه تنها از روی مشاهدات بلکه با تحقیقات روانشناسی دقیق مشخص و ثابت شده​اند.
تحقیقات بسیار زیاد در زمینۀ پستانداران نشان داده​اند که الگوهای درد و ترس در تمام پستانداران دقیقاً مشابه انسان است و اگر چه تحقیقات کمتری در زمینۀ پرندگان و ماهی​ها انجام شده است، بسیاری از متخصصان رفتارشناسی حیوانات با قاطعیت می​گویند که الگوهای درد و ترس در پرندگان و ماهی​ها نیز مشابه انسان​هاست.
نشانه​های ترس، لذت، خوشی یا افسردگی در حیوانات آنقدر واضح است که لازم نیست کسی متخصص رفتارشناسی حیوانات باشد تا به آنها پی ببرد. هر کس از در دوستی با حیوانات در آمده باشد و مدت زمانی را با آنها گذرانده باشد به خوبی می​داند که آنها بسیار بسیار باهوش​تر و باشعورتر از چیزی هستند که برخی از مردم تصور می​کنند. آنها سرشار از احساسات، شادی​ها، غم​ها و نگرانی​ها هستند. آنها نیز مانند ما به محبت و توجه نیازدارند، آنها هم از جدا شدن از فرزندان یا دوستان خود واهمه دارند. آنها هم مثل ما غمگین می​شوند. آنها هم از خشونت می​ترسند. آنها هم مثل ما می​خواهند زندگی کنند.

بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 13:36 توسط کیمیا| |


Caboodle Ranch نام مزرعه‌ای به وسعت 100 هکتار در فلوریدای آمریکاست که در سال 2003، توسط شخصی به نام Craig Grant، برای سکونت گربه‌ها، بخصوص گربه‌های ولگرد و بی‌خانمان، ایجاد شده است. در این سرزمین که به بهشت گربه‌ها نیز مشهور است، ده‌ها خانه و حتی مدرسه و شهرداری ویژه گربه‌ها نیز ساخته شده است!






























































منبع: ایرانتو

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 23:5 توسط کیمیا| |

قابل توجه دوستداران گوشت

Foie Gras


و این غذا یکی از لوکس ترین و گرانبهاترین غذاهایی است که یک نوع غذای فرانسوی بوده که از طریق غذا دادن اجباری به غاز برای بروز بیماری کبد چرب در غاز بوجود می آید.


حال به چگونگی تشکیل این غذای عجیب و گران قیمت می پردازیم.


غاز بایستی بخورد، حتی اگر تمایلی به خوردن غذا نداشته باشد.

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 23:0 توسط کیمیا| |

وقتی از آزمایش روی حیوانات صحبت می​شود، بسیاری از مردم چند پزشک را مجسّم می​کنند که برای نجات بشریت به چند موش بی​احساس و بی​درد آمپولی تزریق می​کنند. این تجسّم فرسنگها با واقعیت فاصله دارد. هنگامی که از آزمایش روی حیوانات صحبت می​کنیم، سخن ما به چتد موش (آن هم از نوع بی​حس و بی​درد!!!) مربوط نمی​شود. وقتی از آزمایش روی حیوانات صحبت می​کنیم، از صدها میلیون حیوان بی​گناه صحبت می​کنیم که هر ساله در بدترین شرایط به دنیا می​آیند یا شکار می​شوند، به بدترین نحو آزار و شکنجه می​شوند و به بدترین مرگ​ها می​میرند:

  • موش​هایی که در جعبه​های پلاستیکی روی هم انباشته می​شوند تا به آنها سم خورانده شود یا دست و پاهایشان قطع شود یا سلول​های سرطانی به آنها تزریق ​شود.
  • سگ​ها و گربه​هایی که با آب جوش سوزانده می​شوند یا دست و پایشان با یک پتک له می​​شود یا قطع نخاع می​شوند یا با عمل جراحی مبتلا به دیابت، چاقی و غیره می​شوند.
  • شامپانزه​هایی که ویروس ایدز به آنها تزریق می​شود و سال​ها در قفس​های بتونی سر خود را به دیوارها و میله​ها می​کوبند.
  • بچه میمون​هایی که در روز تولد کور می​شوند یا پلک​هایشان به هم دوخته می​شود تا در مورد کوری تحقیق شود.
  • میمون​های بارداری که به صورت آنها ماسک​های نیکوتین وصل می​شود و تمام شبانه​روز دود نیکوتین به ریه​های آنها دمیده می​شود تا اثرات نیکوتین بر آنها یا کودکان آنها بررسی شود!
  • میمون​هایی که توسط تولید کنندگان دخانیات مرتب بامواد سمّی مسموم می​شوند تا به قول خودشان سیگارهای جدید که در آنها از مواد افزودنی استفاده می​شود، خطرناک​تر از سیگارهای قبلی نباشند!!!
  • خرگوش​هایی که روزها و هفته​ها چشم​هایشان با گیره باز نگه داشته می​شود تا مرتب مواد شیمیایی ریمل​، مواد شوینده و صابون در چشم​هایشان ریخته شود یا مواد شیمیایی شامپوها، کرم​ها، مواد شوینده و غیره روی پوست آنها آزمایش شود و هفته​ها از عفونت شدید و زخم​های چشم و پوست رنج می​برند تا بالاخره کشته شوند.
  • حیواناتی که در هر ثانیه در موسسات آموزشی، دبیرستان​ها یا دانشگاه​ها تنها برای آموزش زنده​شکافی می​شوند در حالی که ده​ها وسیلۀ آموزشی کارآمدتر و انسانی​تر وجود دارد.

وقتی از آزمایش روی حیوانات صحبت می​کنیم، از صنعتی صحبت می​کنیم که درآمد سالانۀ آن در بسیاری از کشورها به میلیاردها دلار می​رسد و توسط لابی​های قدرتمندی حمایت می​شود که شاید آخرین دغدغۀ فکریشان "خدمت به بشریت" باشد. وقتی از آزمایش روی حیوانات صحبت می​کنیم، از دروغ بزرگی صحبت می​کنیم که چندین قرن است گوش مردم را چنان پر کرده است که بسیاری گمان می​کنند اگر روی حیوانات آزمایش نشود علم پزشکی از حرکت باز خواهد ایستاد. دروغی که سال​های سال بدترین جنایات را با نام "علم" توجیه​پذیر جلوه داده است.

 

 آزمایش روی حیوانات در چه زمینه​هایی کاربرد دارد؟

آزمایش روی حیوانات برای آموزش در دانشگاه​ها و مراکز آموزشی، تحقیق در مورد تاثیر و عوارض جانبی داروها، تشخیص بیماری​ها، ارزیابی روش​های درمانی، تعیین میزان سمّی بودن مواد شیمیایی در صنایع مختلف مانند بیوشیمی، داروسازی، تغذیه، تولید محصولات آرایشی-بهداشتی، تهیه و آزمایش واکسن​ها... کاربرد دارد. در سال​های اخیر، تحقیقات پایه​ای در دانشگاه​ها و تحقیقات پزشکی رتبۀ اول و دوم استفاده از آزمایشات را به خود اختصاص داده​اند. در سال  ۲۰۰۴، ۳۳ درصد آزمایشات برای اهداف آموزشی در دانشگاه​ها و موسسات آموزشی دیگر، ۲۲ درصد برای تحقیقات پزشکی (پزشکی انسانی و دامپزشکی) و ۷ درصد برای تعیین عوارض مواد شیمیایی انجام شدند.

نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 13:5 توسط کیمیا| |


به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 21:21 توسط نیلگون| |

سلام من و کیمیا هفته پیش رفته بودیم باغ که توی باغ همسایه یه سگ کوشولو پیدا کردیم که یه جای کثیف بسته بودنش رفتیم با سگه کلی بازی کردیم و باهاش دوست شدیم امروزم رفتیم سگه شناختمون کلی بالا پایین پرید صاحبش بی خودی سرش داد میکشید و اذیتش میکردولی بازش کرد دادش دست ما کلی گردوندیمش براش شیر خریدیم بردیمش پیش یه سگ دیگه که وحشی بود اون یکی سگه هی زوزه کشید خیلی دلم براش سوخت

اون وسط کیمیا من رو دیوونه کرد که یه جوجه ای رو بگیر منم یه دونه  جوجه گرفتم  با اونم بازی کردیم که اینم عکسشه

x7879g0rh7xciscfof5g.jpg 

اینم عکس ش با کیمیاس

qzc9nh09cwxnbvtnkbsc.jpg

بعدش جوجه رو  گذاشتیمش جلوی لونش

اون سگ کوشولو خودمون اسم نداشت اسمشو گذاشتیم مکث اخرش که رفتیم کلی زوزه کشید وبا زوزه هاش خداحافظی کرد تا هفته بعد

اینم عکسای دوستمون مکث:

q9uou56ds63wis1tafxl.jpg

 تازه هاپو خوگشل میخواست از من در برابر کیمیا حمایت کنه

mlbr58zwkle5idj1p3fb.jpg

نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 22:11 توسط نیلگون| |

سلام من کیمیا هستم و امیدوارم با همکاری دوست خوبم نیلگون وبلاگ خوبی داشته باشیم
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 20:23 توسط نیلگون| |

اگر افکار مرا نمی​پسندید می​توانید بروید. تنها به یاد داشته باشید که حیوانات قادر به ترک زندان هایشان نیستند. آنها اسیرند و رنج می​کشند. امشب هنگامی که روی تختخواب گرم و راحت خود دراز می​کشید، سعی کنید درد و رنجی را که آنها روز به روز و شب به شب تحمل می​کنند تصّور کنید. دفعۀ بعد که کمی صابون وارد چشمان شما می​شود، سعی کنید تصّور کنید این درد ۳ یا ۴ روز طول بکشد. دفعۀ بعد که معده​درد دارید، سعی کنید تصّور کنید آنقدر مایع از طریق گلوی شما به معدۀ شما ریخته شود و شما آنقدر خون بالا آورید که از شدت خونریزی بمیرید. دفعۀ بعد که ضربه​ا​ی به سرتان وارد می​شود، سعی کنید تصّور کنید میمون هستید و یک بشقاب استیل با سرعت ۵۰ مایل در ساعت به جمجمۀ شما می​خورد. آن زمان، تنها آن زمان، باید به خود اجازه دهید به من بگویید من در عقاید خود اشتباه می​کنم. برای آنکه تمام این​ها به نام علم اتفاق افتاده است. این​ها به فراوانی تا همین امروز ادامه دارند.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 11:47 توسط کیمیا| |

در ته چشمهای او یک روح انسانی دیده می شد. نه تنها یک تشابه بین
چشمان او و انسان وجود داشت بلکه یک نوع تساوی دیده میشد. دو چشم
میشی پر از درد.و زجر و انتظار که فقط در پوزه یک سگ سرگردان ممکن است
دیده شود ولی به نظر می امد نگاههای دردناک پر از التماس اورا کسی
نمیدید کسی نمی فهمید!! اگر زیر سایه اتوموبیل پناه میبرد لگد سنگین
کفش میخ دار شوفر از او پذیرایی میکرد در مقابل هر ناله ای که میکشید
یک پاره سنگ به کمرش میخورد و صدای قهقه بچه پشت ناله های سگ
بلند میشد ...همه محض رضای خدا او را میزدند و به نظرشان خیلی طبیعی
بود سگ نجسی را ......برای ثواب بچزانند......
پیامی پشت نی نی چشم او گیر کرده بود مثل همان چیزی که
در چشمان اهوی زخمی دیده میشود دو چشم میشی پر از ترس
(سگ ولگرد.صادق هدایت)

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 11:14 توسط نیلگون| |

رفتار این حیوانات وابسته به محیط اطرافشان ، ژنتیکشان ، و ارتباط آنها با انسان‌ها است. از آنجا که زاد و ولد آنها زیاد است ، در کشورهای پیشرفته از آنها به عنوان حیوانات آزمایشگاهی استفاده می‌شود. همستر‌ها مانند سگ و گربه توسط انسان‌ها نگهداری می‌شوند. و خیلی بازیگوش و شیطون هستند و بسیار تمیزند و دارا ی نژاد های مختلفی از قبیل چینی و روسی و سوریه‌ای و ... هستند

همسترها در طبیعت زیر زمین نقب می‌زنند تا از دست شکارچیان در امان باشند. رژیم غذایی آنها شامل غذاهای خشک شده، دانه‌ها، میوه‌های تازه، و سبزیجات است.آنها ممکن است حشرات کوچک مانند جیرجیرک‌های کوچک یا شفیرهٔ سوسک‌ها را نیز بخورند.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 10:58 توسط کیمیا| |

:((
نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 22:47 توسط کیمیا| |

Design By : Night Melody